شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
467
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
اختصار ايشان بر امور نسبيى كه مقوله متى و جده باشد بر وجهى كه آن امور نسبى بالحقيقه حكمت شده است ، گويا كه علت « 111 » اين اشتباه پوشيدگى آنست . مشاهده انوار ملكوت منقطع است ، نمىشناسند آن را كسانى كه منسوباند به حكمت درين زمان ، و به درستى كه من مىدانم « 112 » اى برادران من هرگاه كه به ظهور حقايق نداى منادى حق در دهند محو و نابود مىگردد اين حكمتهاى ناقصهء شاغله از مبدأ ، و اگر باقى ماند در مواقف جدليه كه « 113 » در رياضات مبتدى ظاهر مىگردد ، و حكمت ربى عود مىكند . 128 ، 43 - و گفت : صاحب مروت صاحب ننگ و ناموس است ، اگر برساند سخن حق را [ 123 - ب ] به كسى « 114 » ، آن را به صورت صدق و راستى مىآرايد ، و اگر وعده كند آن را محقق مىگرداند و به جا مىآرد . 128 ، 44 - و بعد از آن گفته « 115 » است كه : ميان سواد و بياض انواع غير متناهيه هست گفته است : مثل اين چيزها هوسهاست و عيشها « 116 » كه در آن ميان افتادهاند از براى تضييع طريق حكماى پيشين در سلوك و علوم مشاهدهء انوار ملكوت و اسرار خلع و تجريد و دوام رفتن و توجه « 117 » به مطالعهء جلال و بزرگى حق عز اسمه . چون اين « 118 » حكمت را ترك كردند خداى تعالى اين هوسها را بر آن مسلط « 119 » گردانيد . نمىبينى آنها را كه چگونه قساوت مىبخشند دل را ، و سخت مىگردانند و تضييع مىكنند وقت را ، و پريشان مىسازند فكر را ؟ و حال آنكه « 120 »
--> ( 111 ) حكما مشائى را از رهگذر اختصار ايشان بر امور نسبتى كه مقوله مى وحده باشد تشنيع مىكرد و مىگفت بر وجهى كه اين امور شىء را از روى حقيقت حكمت قرار دادهاند همانا علت . ( 112 ) - د : به حكمت به تحقيق من مىدانم . ( 113 ) - د : دهند اين حكمتهاى ناقصه شاغله از مبدأ محو و نابود مىگردد و اگر باقى ماند باقى ماند در مواقف جد كه . ( 114 ) - د : اگر به كسى سخن حق رساند . ( 115 ) - د : و بعد از آنكه گفته . ( 116 ) - د : و علتهاست . ( 117 ) - د : و دوام توجه . ( 118 ) - د : زيرا كه چون اين . ( 119 ) - د : بر آن صحيح مسلط . ( 120 ) - د : نمىبينى آنها را كه چگونه مثمر قساوت دلاند و مضيع وقت و مشوش فكر و حال آنكه .